تبليغاتX
پایان امپراتوری
کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده

رودیم ولی همنفس مردابیم

  سیلی خور این زمانه کج تابیم

 تاریخ به زیر آب فریاد کشید

 کوروش تو به پا خیز که ما در خوابیم

  (ایرج زبردست)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:27  توسط مرد پارسي  | 

راجع به ارتش ايران در عصر ساسانيان اطلاعات بيشتري به ما رسيده و گذشته ازنوشته‌هاي مورخان معروف رومي، مانند پروکپ، آميين مارسلن و ژوستن و غيره مورخين ارمني و يهودي و بالاخره تاريخ نويسان دوره‌ي اسلامي هم در اين موضوع مطالب سودمندي براي ما به يادگار گذاشته‌اند. از همه بالاتر در شاهنامه فردوسي راجع به جنگها و فتوحات و قلعه‌گيريهاي دوران ساساني اطلاعات به نسبت مفصلي وجود دارد و با بررسي دقيق آن‌ها معلوم مي شود که مدارک‌ خوبي در اختيار فردوسي بوده است، زيرا اغلب رويدادها و حتي ميدان‌هاي نبرد و عهدنامه‌هايي که في مابين بسته شده و همچنين اسامي قلعه‌ها ، شرح محاصره ها ، فتح آن‌ها و اسامي سرداران و امپراطوران رومي با تفاوت مختصري از حيث املاء و تلفظ آن‌ها در شاهنامه پيدا مي شود و شايد اين اسامي به همين صورت به فردوسي رسيده يا اين که در نسخه‌هاي متعددي که بعدها از روي نسخه‌ي اصلي شاهنامه نوشته اند اين انحراف‌هاي جزئي حاصل شده باشد.
 
دنباله در ادامه ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 17:37  توسط مرد پارسي  | 

گرچه پيرامون ترکيب و سازمان ارتش اشکاني مانند ارتش هخامنشي مدارک‌ درست و کاملي در دست نيست، اما شرحي که مورخان معتبر رومي از رشادت و چالاکي و مهارت سوارنظام پارت در تيراندازي ذکر کرده اند و بنا بر آنچه از شرح رويدادهاي جنگ‌هاي بين ايران و و روم برمي‌آيد، مي‌توان گفت که پادشاهان اشکاني پيروزي‌هاي درخشان خود را در برابر رومي‌ها مديون مانورهاي برق آسا و دلاوري‌هاي اين رسته هستند و شهرت و افتخار تاريخي سواران ايران در واقع از همين دوره آغاز مي شود.
پس در اين که رسته‌ اصلي و عمده ارتش ايران در دوران اشکاني قسمت سواران بوده محل ترديد نيست وبه علاوه رسته پياده و اسواران‌هاي جماز هم به کار مي ‌رفته است. بنابر آنچه از گفته‌هاي مورخين رومي مانند پلوتارک، ژوستين وغيره بر مي‌آيد، سوارنظام ايران در زمان اشکانيان به دو قسمت ممتاز تقسيم مي شده است:
1- سوار سبک اسلحه 2- سوار سنگين اسلحه

دنباله در ادامه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 17:24  توسط مرد پارسي  | 

مقارن سال 556 پيش از ميلاد کوکب سعادت کورش بزرگ سردودمان هخامنش از افق کشور پارس طالع شد و در پرتو فروغ درخشان وجود او امپراطوري با شكوهي تشکيل گرديد که تا آن زمان چشم روزگار نظير آن را نديده بود. شالوده‌ارتش ايران نيز در همان وقت به دست تواناي آن شاهنشاه بزرگ ريخته شد و در اثر فداکاري و جان بازي همان ارتش بود که حدود و ثغور کشور پهناور او همواره در طول چند قرن از تجاوز بيگانگان محفوظ ماند.

 

سپاه پياده

بنا به گفته گزنفون، تاريخ‌نگار يوناني، موقعي که کورش بزرگ فرماندهي ارتش پارس را به عهده گرفت، رسته‌ي اصلي ارتش ، پياده بود که بيش‌تر براي رزم از دور بار آمده و به تير و کمان و زوبين و فلاخن مسلح بود. کورش براي ايجاد و تقويت روح جنگاوري، به سي هزار نفر از سربازان پارسي که مطابق اصول تربيت کشور پارس داراي خصايل سپاهيگري برجسته‌ايي بودند، دستور دادند اسلحه خودشان را به نيزه و شمشير تبديل كنند و به مبارزه از نزديک و رزم تن به تن خو بگيرند.

 

پياده نظام هخامنشي

دنباله در ادامه ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 19:7  توسط مرد پارسي  | 

داستان شطرنج و نرد

در زمان پادشاهی انوشیروان پادشاه هندوستان دیورسام بزرگ برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی باارزش به دربار ایران فرستاد و تخت ریتوس دانا را نیز گمارده انجام این کار ساخت. او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت: از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوه آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید. شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت، تا اینکه روز چهلم بزرگمهر که جوانترین وزیر انوشیروان بود به پا خاست و گفت: این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند که دو طرف با مهره های خود با هم می‌جنگند و هر کدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود. و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن تخت ریتوس با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیله بازی دیگری را نشان داد و گفت: اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید. دیورسام چهل روز زمان خواست، ولی هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند وین اردشیر را چاره گشایی کنند و بدین سان شاه هندوستان پذیرفت که باجگزار ایران باشد. این بازی نو تخته نرد بود.

سپاس از خداوند خورشید و ماه
که رَستم ز بوزرجمهر و ز شاه
چون این کار دلگیرت آمد به‌بُن
ز شطرنج باید که رانم سَخُن
چنین آگهی یافت شاه جهان
ز گفتار بیدار کار آگاهان
که آمد فرستاده ی شاه هند
ابابیل و چتر و سواران سن
د بیاورد پس نامه ای بر پرند
نبشته به نوشین روان رای هن
د بدانند هر مهره ای را به نام
که گویند پس خانه او کدام
پیاده بدانند و پیل و سپاه
رخ و اسپ و رفتار فرزین و شاه
گر این نغزبازی بجای آورند
درین کار پاکیزه رای آورن
د همان باژ و ساوی که فرمود شاه
بخوبی فرستم بران بارگاه
و گر نامداران ایران گروه
ازین دانش آیند یکسر ستوه
چو با دانش ما ندارند تاو
نخواهند زین بوم و بر باژ و ساو
 
برگرفته از داستان‌های ایرانی، نوشته دکتر احمد تمیم‌داری
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:51  توسط مرد پارسي  | 

سد سیوند؛ «کاری که اسکندر نتواست انجام دهد»

سيوند - قسمت دوم ۳۰۰ با بازيگران ايراني

سد سيوند كاري كه اسكندر نتوانست انجام دهد !

اسكندر آسوده بخواب - محمود بيدار است !

صبح روز شنبه، تهران شاهد تجمع آرام گروهی از دانشجويان و علاقه مندان به تاريخ و ميراث فرهنگی، در اعتراض به آبگيری سد سيوند بود.

پس از اعلام رسمی آغاز آبگيری سد سيوند توسط محمود احمدی نژاد و در جريان سفر رياست جمهوری و اعضای دولت جمهوری اسلامی به استان فارس، اعتراض های پراکنده گروه های مختلف مردم، تشکل های دانشجويی و نهادهای مدنی بيشتر از سابق شده است.

از ساعت ۱۰ صبح روز شنبه نيز، گروه های مختلف دانشجويان و مردم، مقابل سازمان ميراث فرهنگی در خيابان آزادی تهران، گرد هم آمدند.

تعداد تجمع کنندگان در ساعت ابتدای برنامه حدود ۱۵۰ نفر بود که به تدريج بر نفرات حاضر افزوده شد و به بيش از ۵۰۰ نفر رسيد.

تجمع کنندگان خشمگين پلاکاردهايی با شعارهايی به نفع حفظ آثار فرهنگی و باستانی و در اعتراض به «بی توجهی دولت و سازمان ميراث فرهنگی» به خواسته هايشان در دست داشتند.

بر روی پلاکاردها اين جملات به چشم می خورد: «۳۰۰ =۳۰وند»، «اسکندر آسوده بخواب- محمود بيدار است»، «اسکندر به آتش کشيد- اين ها به زير آب می برند»، «کاری را که اسکندر تمام نکرد، اين ها کردند»، «ديگر نيازی به ۳۰۰ نيست»، «قسمت دوم ۳۰۰ با بازيگران ايرانی» و...

شرکت کنندگان در اين تجمع شعارهای تندی نيز عليه مسئولان سازمان ميراث فرهنگی و دولت سر دادند. از جمله: «رياست پاسخگو حق مسلم ماست» و «ميراث فرهنگی- خجالت خجالت».

حاضرين در اين برنامه با شعار «مشايی- استعفا استعفا» خواستار برکناری «اسفنديار رحيم مشايی» شدند و با جملاتی چون «مشايی- اسکندر، پيوندتان مبارک» رييس پرحاشيه سازمان ميراث فرهنگی را هدف اعتراض خود قرار دادند.

شرکت کنندگان در اين ميتينگ اعتراضی همچنين با سر دادن شعارهايی خطاب به مردم و رهگذران خيابان شلوغ آزادی، خواستار پيوستن آن ها به تجمع شدند. معترضين شعار می دادند: «ای ملت باغيرت - حمايت حمايت».

در لحظاتی نيز سرودهای «ای ايران» و «يار دبستانی» توسط حضار همخوانی شد که برگزارکنندگان اصلی ميتينگ از مردم خواستند سرود دوم را نخوانند؛ چرا که اعتقاد داشتند اين تجمع برنامه ای سياسی نيست و نبايد به حرکت های سياسی تعبير شود.

همچنين تراکت هايی برای آگاهی مردم درباره تجمع، موقعيت سد سيوند و شرايط منطقه «پاسارگاد» بين رهگذران و خودروهای عبوری توضيع شد. در دقايق پايانی نيز ضمن نامه ای اعتراض آميز به دولت، به نفع توقف آبگيری سد سيوند از شرکت کنندگان امضا جمع آوری شد.

در تمام نزديک به دو ساعت تجمع و ناآرامی خيابان آزادی، کارکنان سازمان ميراث فرهنگی و نيروهای انتظامی فراخوانده شده به محل، تنها نظاره گر بوده و با تجمع کنندگان برخوردی نداشتند.

اين در حالی بود که برای ساعتی مسير خودروها در خيابان وسيع منتهی به دو ميدان بزرگ انقلاب و آزادی کاملاً بسته و عبور و مرور مختل شد.

طبق برنامه، ساعت ۱۱و۳۰ تجمع به پايان رسيد و برگزارکنندگان از مردم خواستند با قطع شعارهايشان، محل تجمع را ترک کنند. ولی تا ساعتی بعد ترافيک مقابل سازمان ميراث فرهنگی همچنان کند و سنگين بود و گروه های مختلف به صورت پراکنده در اطراف سازمان ديده می شدند.

اغلب حاضرين در اين گردهمايی خيابانی معتقد بودند نتيجه اين تجمع از قبل مشخص بوده و دولت مصمم به آبگيری سد سيوند است. در مقابل، بودند کسانی که خوشبين تر به قضيه نظر داشته و اميدوارند دولت جمهوری اسلامی خواست مردم را اجابت و با جلوگيری از فعاليت سد مورد نظر، مانع از تخريب احتمالی منطقه تاريخی پاسارگاد شود. 

بابك بختياري

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:45  توسط مرد پارسي  | 


 امير كبير

سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند.

روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 18:10  توسط مرد پارسي  | 

"باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم  همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ"

نادر شاه افشار

نادر شاه افشار

زندگینامه و بیوگرافی کوتاهی از نادر شاه افشار:


نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او  سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است  محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک مرکزی  است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن  کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که  او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد ...

از یکی از مستشرقین نقل شده که اگر فرماندهان خائن سپاهش او را نمی‌کشتند نادر قصد تسخیر المان را نیز داشته است رد پای جاسوسان و فرستاده های دول غربی در تحریک سرداران او به کشتن وی دیده میشود

در زمانی که صفویان با هجوم افغانها از هم پاشیده بودند و کشور مورد تجاوز دشمنان داخلی و خارجی بود: عثمانیها ازغرب و روسها از شمال و اعراب از جنوب و افغانها در داخل و ترکمانان از شرق به تاخت و تاز و قتل و غارت مشغول بودند، نادر وضعیت حاکمیت ایران را به‌سامان نمود. بعد از نادر، کریمخان (از سرداران نادر) که از طایفه زند بود به قدرت رسید و حکومت بازماندگان افشار محدود به خراسان شد و کریمخان این منطقه را به احترام نادر که او را ولی نعمت خود میدانست در اختیار جانشینانش باقی گذاشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 18:33  توسط مرد پارسي  |