تبليغاتX
پایان امپراتوری
کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده


درود

اين «ناميسور»،اين «ناباورانه»و اين «پرسش شگفت‌انگيز» تنها و تنها در چارچوب «باستان‌شناسی در ايران» ميسور و باورانه می ‌شود و بس! چه در هيچ سرزمين ديگری، در هيچ جای اين جهان بزرگ امکان اين« اتفاق و حادثه» هرگز وجود ندارد، حتا در کشورهايی بسيار عقب مانده با مردمانی که با جهان باستان بيگانه هستند.

مگر نه اينکه ايران سرزمين مردمانی شگفت‌انگيز است و «سازمان ميراث فرهنگی» يك سازمان ورشكسته ی (فرهنگی نه مالی)بی در و پيکر و بی برنامه و از پا افتاده ؟

يکی از هزاران ناباورانه که تنها می توان در ايران آن را باور داشت،نگريست و لمس کرد، سرنوشت دردناک «کاخ سنگ سياه» برازجان است:

«کاخ سنگ سياه»، در تمامی درازای زمستان 1356 کاوش و باز سازی شد. يافته های آن به «مرکز باستان شناسی ايران» آن هنگام – که يک اداره ی پژوهشی توانمند، با مديريت آگاه و هوشمند آقای دکتر سيروس باقرزاده بود - سپرده شد. کتاب آن نيز نوشته شد كه ساليانی چند در بايگانی سازمان نوپای ميراث فرهنگی خاك خورد و پس از آن گم و گور شد. اما سرنوشت خود كاخ دردناك‌تر از همه ی اين‌ها بود چه، چند سالی پس از انقلاب تنی چند از تهران و بوشهر-كه كسي را يارای برابری با آن‌ها نبود- با همداستانی يك بومی بانفوذ برازجانی به نام «غ.ر.آ» ــ كه به انگيزه ی فشارهای وجدانی چندی پیش بر اثر سكته درگذشت ــ كاخ و آن‌چه را كه كاوش شده بود، از ريشه تا ژرفای بيش از يك متر با لودر يك‌سره ويران كردند، سنگ‌هايش را به‌گوشه‌اي افكندند و آن‌چه را كه در دل خاك داشت، دزديدند و به‌جای همه ی آن آثار نخل كاشتند! امروز هنوز پس از بيست سال اين كاخ ويران است و هر از چندگاه بومی ‌ها و روستاييان دور و نزديك از بازمانده ی سنگ‌ها‌ي آبگينه‌گون آن براي پله، سنگ گور و آب‌بند جوي سود مي‌برند. گويی سرنوشت سياه «كاخ سنگ سياه» جز همين چند صفحه و يك دو عكس كه چاپ مي‌شود، بیش نبوده و نيست.

بی هيچ گمان، هيچ ملتی جز ايرانيان اينگونه خودشان و تاريخ شان را نابود نمی کنند و اين نيز يکی از شگفتی های مردمان اين خاک است که پاسخی برای آن نيست!

بقايای کاخ سنگ سياه و نخل های کاشته شده

بقايای کاخ سنگ سياه و نخل های کاشته شده

كاخ سنگ سياه» كجاست؟

«كاخ سنگ سياه»، تقريبا ًدر شست و چند كيلومتري شمال خاوری بندر بوشهر و يك‌سد و ده كيلومتری جنوب باختری كازرون، بر سر راه اسفالت شيراز به بوشهر، درشهرستان دشتستان به مركزيت برازجان جای دارد. برازجان را بخش‌هايی است چون سعدآباد، شبان كاره، دالكی، دورودگاه و ... و ...

سراسر سوی خاورين برازجان رشته كوه‌های «گيسكان يا گيسكون (بر وزن بيستون)» كشيده شده و پرآب‌ترين رودخانه ی هميشگی و چهار فصل آن «دالكی» (مادرك؟ / مادر كوچك؟) نخلستان‌های سبز آن را آبياری مي‌کند. كم‌تر از يك سده ی پيش، برازجان روستايی كوچك بيش نبود، اما از آن‌جا كه بر سر راه شيراز به بوشهر جای داشت، به‌تندی و بی ‌رويه گسترش يافت و جز بومی ‌ها مردمانی ديگر از شهرهای دور و نزديك و حتا افغان‌ها و اعراب را هم پذيرا گشت؛ آن‌گونه كه امروز از جوشش اين هفتاد و دو ملت، شهرستانی است بزرگ، بدون بافت روستايی كهن يا شهری نوین و چونان بيشتر روستاهای ايران كه يك‌باره قد مي‌كشند و بزرگ مي‌شوند، بدون كم‌ترين هويت معماری.

به‌تقريب در 10-12 كيلومتری شمال باختری برازجان، پس از گذر از رودخانه‌ی دالكی و بر بلندی ‌های رسوبی همين رودخانه، در نزديكی روستای «جتوط يا جتل» (بخش سعدآباد / 51 درجه و 9 دقيقه‌ درازای جغرافيايي و 29 درجه و 21 دقيقه‌ پهنای جغرافيايي) محوطه ی باستانی سنگ سياه جای دارد؛ يا بهتر است گفته شود جای داشت!

در واپسین ماه‌های زمستان 1356 و نيمه ی بهار 1357 نگارنده به كاوش اين محوطه و كاخ «بردك سياه» (در روستای دورودگاه) و هم‌چنين بررسی ‌های پراكنده‌ای برای شناسايی ديگر كاخ‌های هخامنشی در دشستان پرداختم كه جز كاوش «كاخ سنگ سياه» (در يك فصل)، «كاخ بردك سياه» (در دو فصل)، به بيش از بيست و چند محوطه و کاخ از دوره ی هخامنشی دست يافتم که اين نوشتار نيز چکيده ای است از کتاب چاپ نشده ی « کاوش های باستان شناختی در کاخ سنگ سياه».

«كاخ سنگ سياه» در رويه‌ای گسترده جای داشت كه امروزه بيش از 90 درسد آن به‌گونه ی جبران ناپذيری ويران و چون كف‌دست يك‌سان شده و آن‌چه بر جای است، نشانه‌هايی پراكنده و دور از يکديگر و جداافتاده ای است كه پيوند بافت رازی ‌گری (معماری) و فرهنگی آن‌ها به دشواری ميسور است. اما پيش از انقلاب كه نخستين كلنگ‌ها روی آن زده شد، فراگردی از كاخ‌های دوران هخامنشيان بود كه تنها بخشی از يك كاخ كاوش شد و ديگر تالارها، سرسراها و كاخ‌های چسبيده و در پيوند با بافت رازی ‌گری آن را به اميد سال ها و فصول ديگر کاوش گذاشتيم که هرگز به آن نرسيديم. اميدی بيهوده و سرابی در بيابان برهوت خدا ...

آن‌چه از نخستين، تنها و واپسین فصل كاوش اين كاخ دستگيرمان شد، در بر گيرنده ی يک تالار گسترده ی ميانی و چهار ايوان در چهار سوی آن است. تالار ميانی با چهار درگاه ــ كه گذرگاه هر يك از سنگ‌های آهكی سياه رنگ است و چون آبگينه آن‌ها را تراشيده‌اند ــ پيوند دارد. از اين روی، در نخستين نگرش«كاخ سنگ سياه» به‌درستی برابر با كاخ بارعام كوروش بزرگ است و در ويژگی ‌هاي يك‌سان اين دو سازه ی هخامنشي كم‌ترين دوگانگی يا ناهماهنگی ديده نمي‌شود.

 

كاخ سنگ سياه

تالار ميانی ، راست گوشه‌ای است در راستای خاور به باختر. رويه ی درونی آن 50/20 متر ×40/24 متر كه از چهار سوی با ديوارهايی از خشت بسته می ‌شده است. ستبرای ديوارهای چهار سوی، با پوشش گچ (گچ بومی منطقه كه «چاری» گفته می ‌شود و بسيار سپيد نرم و يك‌دست است) و رنگ سبز مغزپسته‌ای چشم‌نواز و دلنشين آن 20/1 متر است. از اين روی با افزودن ستبرای ديوارها، تالار ميانی راست‌گوشه‌ای است به اندازة (80/26 متر ×90×22 متر).

دو رج هشت‌تايی ستون (روي هم شانزده تا) آسمانه (سقف) تالار را در زمان آباداني بر پا می‌داشته كه پس از كاوش، بیش از تنها يازده پايه ی ستون بر جای نبودند كه اين نيز امروز به يغما رفته است. از پنج پايه ستون ديگر تنها سنگ‌های پی آن‌ها را يافتيم و ديگر هيچ. هر پايه ستون خود از چهار سنگ برروي هم استوار ساخته و پرداخته شده كه ويژگی هر يك اين‌گونه بوده است:

سنگ سياه زيرين
- مكعب مستطيل به‌اندازه 17/1 متر × 17/1 متر و بلندای 5/31 متر.

سنگ سپيد ميانی
- مكعب مستطيل به اندازه ی 5/97 × 5/97 سانتی ‌متر و بلندای 27 سانتی متر.

سنگ سپيد یا سياه (؟) زبرين
- نشانی از اين سنگ به‌دست نيامد، اما با نگرش به‌گونه‌ تراش سنگ ميانی و پله نرم تراش آن می ‌بايست بي‌گمان مكعب مستطيل و به‌اندازه ی 60/77 سانتی متر ×60/77 سانتی ‌متر بوده باشد. بلندای آن را نيز نزديك 22-23 سانتی ‌متر می ‌انگاريم

شالی ستون- از اين سنگ نيز كم‌ترين نشانه‌ای يافت نشد. اما بی‌گمان با نگرش به تراش رويه ی بيرونی سنگ زبرين و هم‌چنين پايه ستون ايوان‌ها، بدون كم‌ترين دودلی بر اين باور درست پای مي‌فشاريم كه شاليی ستونی گرد با شيارهای قاشقی با قطر ناآشکار برای ما بر روی سنگ سيم استوار می ‌شده است

يورش سربازان اسكندر و تخريب اين كاخ ــ به‌ويژه تالار ميانی ــ از يك سو و طغيان رودخانه ی‌ دالكی و بالا آمدن آب آن و هم‌چنين باران‌های سيل‌آسا و ويران كننده ی موسمی دشتستان از دیگر سو، در درازای هزاره‌ها، ستون‌های تالار ميانی و ايوان‌ها را يك‌سره نابود كرده است. اما يافته‌های پراكنده به‌درستی و يقين ره‌نمود ما به‌سوی چگونگی آن‌ها در زمان آبادانی است.

بي هيچ گمانی بر اين باوريم كه مغز ستون‌ها از چوب بوده است. اما از چه چوب و كدامين گونه؟ نمي‌دانيم! دور تا دور اين مغز چوبی از زير تا زبر با آجر و ملاط گچ پوشيده شده بوده است و به‌يقين، يك يا چند پوشش گچ و رنگ سبز مغز پسته‌ای؟ يا رنگ زردی آرام و ملايم ــ كه تكه‌های شكسته‌ آن‌ها را يافتيم ــ می‌آراسته است. شکسته آجرهای پراکنده ی به‌دست آمده به‌شكل نزديك ذوزنقه، كه يك بر آن تراشی گرد (يك‌سوم يا يك‌چهارم دايره) دارند و يك بر ديگر آن‌ها نيم دايره است، جای كم‌ترين ترديد را كه مغز ستون‌ها چوبی بوده و با آجرچين استوار و سخت می ‌شده‌اند، باقی نمی ‌گذارد. اما برای بلندای ستون‌ها نمی ‌توان به‌درستی و اطمينان سخن گفت. بر پايه ی يك فرض و برابری نقشه ی‌ اين كاخ با تالار بارعام، تنها بلندای آن‌ها را پانزده تا هژده متر پيش‌نهاد مي‌كنيم، اما اين‌ها اعدادی است تقريبی تنها با مقايسه و همانندی، و قابل شكست.

برفراز اين ستون‌ها، سرستون‌هايی به‌گونه ی دو عقاب يا دو شير پشت به يك‌ديگر جای داشته و در شكاف بين اين دو سر تيرهای حمال آسمانه. ويژگی سرستون كاخ‌های هخامنشی دشستان (سنگ سياه - بردك سياه) و هم چنين كاخ چرخ‌آب (جنوب برازجان) و ديگر كاخ‌هاي شناسايی شده ی اين منطقه با ديگر كاخ‌های هخامنشی(پاسارگاد، تخت جمشيد، شوش و همدان) يک‌سره دیگرگون است. در اين كاخ‌ها بيش‌ترين بخش سرستون‌ها از گچ (شايد بسيار ساده) ساخته و پرداخته شده بوده است و تنها اجزای اصلی و چشم‌گير، چون چشم، شاه‌پرها و پرهای كوچك، منقار (در سرستون‌های به‌شكل عقاب) و هم‌چنين چشم، دندان‌های نيش، چين پوزه و بالاي لب (در سرستون‌هايی به‌شكل شير) جداگانه ساخته و پرداخته شده و به اندام يا بدن سرستون چسبانده شده است. در كاوش هر سه كاخ دشتستان تعداد پرشماری پرهای عقاب، چشم، چين پوزه، دندان، و... به دست آمده است كه بی‌كم‌ترين گمان از آن سرستون‌ها هستند. در تالار ميانی اين دست‌يافته‌ها بزرگ، و در ايوان‌ها كه پايه ستون‌هايی كوچك‌تر دارند، كوچك است.

نه‌تنها كف تالار ميانی بلكه پوشش كف ايوان‌ها از دو رج آجر به اندازة 8×33×33 سانتی ‌متر كه با ملاط زفت يا قير طبيعی1 به يكديگر چسبيده و روي هم جا داشتند، بوده است. جز اين و در زير اين كف سخت لايه‌هايی از خاكستر، شن، خاك رس، خاك سخت كوبيده به بلنداي 15 تا 20 سانتی ‌متر برای پيش‌گيری از رانش يا لرزه‌ زمين لايه به لايه گذاشته و كار شده و اين درست همان ساختار و شيوه‌ای است كه در تالارهای تخت جمشيد و شوش از آن سود برده شده است. در چهار سوی تالار ميانی، چهار ايوان است كه بزرگ‌ترين آن ايوان خاوری است، راست گوشه با رويه ی درونی 90/8 متر ×10/41 متر با دورج چهارده‌تايی (بيست و هشت تا) پايه ستون يا پي آن‌ها، هر پايه ستون در بر گيرنده ی سه سنگ است

سنگ سياه زيرين
- مكعب مستطيل به اندازه ی 63×63 سانتی ‌متر با بلنداي 5/21 سانتيمتر

سنگ سپيد زبرين
- مكعب مستطيل به اندازه ی 44×44 سانتي‌متر با بلندای(؟)

شالی ستون سپيد گرد
- به‌قطر بزرگ 6/39 سانتی ‌متر قطر كوچك 6/34 سانتی متر به‌ستبرای 10 سانتی ‌متر.

دو سنگ زيرين و زبرين به گونه ی پله روی يك‌ديگر استوار و شالی ستون بر روی اين دو جای می ‌گرفته است. اين ويژگی ساختاری در سه ايوان ديگر نيز به چشم می خورد.

ايوان جنوبی
- راست گوشه با رویه ی درونی 25/8 متر×60×20 متر با دو رج هشت‌تايی پايه ستون يا پيی برجاي مانده ی آن‌ها.

ايوان باختری
- راست گوشه با رويه ی درونی 40/8×35/24 متر با دو رج هشت تايی پايه ستون یا پی.

ايوان شمالی
- راست گوشه با رويه ی درونی 25/8×60/20 متر با دو رج هشت‌تايی پايه ستون یا پی.

روشن است جز ايوان خاوری كه گسترده‌ترين است، سه ايوان ديگر كم و بيش با يكديگر برابر و ساخت و سازی هم‌گون و يك‌سان دارند.

در دو سوی شمال و جنوب ايوان باختری دو اتاق كمابيش چهارگوش به اندازه ی 50/7×20/7 متر ساخته و پرداخته شده بوده است. ديوار اين اتاق‌ها از خشت و ستبرای نزديك 85-89 سانتی ‌متر داشته‌اند. بيشترين نشانه‌های رنگ سبز مغز پسته‌ای را در اتاق شمالی به‌ويژه در نزديكی ‌هاي كف يافتيم. همچنين شكسته آجرهای پراكنده، بر اين گواه است كه كف آن‌ها آجری بوده است و چون كف تالار ميانی يا ايوان‌ها با ملاط زفت.

اين دو اتاق با دو گذرگاه سنگی به‌پهنای يك متر و چند سانتی ‌متر و يك پله ی كوتاه به ايوان شمالی راه دارند. يافته‌هايی چون چشم، منقار و پرهای عقاب به اندازه ی كوچک‌تر از آن‌چه در تالار ميانی به‌دست آمده، در كاوش هر چهار ايوان نيز ديده شده كه بي‌گمان از سرستون‌هايی است كوچك‌تر از سرستون‌های تالار ميانی.

در ميانه ی ايوان‌ها كه روی به‌سوی تالار ميانی دارند، چهار گذرگاه بوده است با ويژگی ‌هايی اين‌گونه:

ـ درگاه ايوان باختری به‌درازای 51/3 متر كه تنها 70/1 متر آن تراشی نرم دارد.

ـ درگاه ايوان شمالی به‌درازای40/3 متر كه تنها 69/1 متر آن تراشی نرم دارد.

ـ سنگ درگاه ايوان‌های خاوری و جنوبی نيز اندازه‌هايی نزديك به اين دو دارند. بخش گذرگاه در هر ايوان تراشی دارد آب‌گينه‌گون كه در دو سوی گذرگاه بر روی آن‌ها استوار می ‌شده است.

همان‌گونه كه در آغاز نبشتار آمد، در چند سال گذشته، همه ی اين سنگ‌ها در گوشه‌ای شكسته و پراكنده شده، افتاده‌اند و كم‌ترين شكوهي از اين كاخ ارزنده به چشم نمی‌آيد. بيم آن مي‌رود زمانی سازمان ميراث فرهنگی به دوباره‌سازی آن بپردازد كه دیگر حتا يك تكه سنگ هم در اين محوطه ديده نشود
.
در چند سال گذشته، همه ی اين سنگ‌ها در گوشه‌ای شكسته و پراكنده شده و و كم‌ترين شكوهي از اين كاخ ارزنده به چشم نمی آيد 
 
ر چند سال گذشته، همه ی اين سنگ‌ها در گوشه‌ای شكسته و پراكنده شده و و كم‌ترين شكوهي از اين كاخ ارزنده به چشم نمی آيد
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 19:28  توسط مرد پارسي  |